بهشت برای آسید علی میرزا نیست!

«تاریخ ملت ها پر از تودهنی خوردن ها در بهشت آرمانی مردمان خوش باور است». این تکه ای از نقد من بر فیلم ستایش شدۀ پ. مثل پلیکان پرویز کیمیاوی ست که چهل و هفت سال پیش در فضائی ساخته شد که بخش مهمی از شعر و ادبیات و هنر سینمای ما با نگاهی رومانتیک و احساسی برای رهائی از رنج و بینوائی به دنبال نجات دهنده می گشت. فروغ فرخزاد، در شعر «کسی که مثل هیچکس نیست» خواب دیده بود که کسی می آید و برابری و برادری و روشنائی را قسمت می کند. عنوان نقد من، «بهشت برای آسید علی میرزا  نیست!» با آنچه ظاهراً در آخر پ. مثل پلیکان می بینیم و آسید علی میرزای زجر دیده و تحقیر شده در بهشت باغ گلشن طبس تن به آب زلال و روشن می دهد، فرق می کند. در این نقد من نگاهی متفاوت به فیلم انداخته ام و می خواهم بگویم چگونه امید و دل بستن ما به یک بهشت رهائی بخش آرمانی که در مه دلفریبی پوشیده شده، ممکن است وقتی به آن رسیدیم آن چیزی نباشد که می پنداشتیم و آسید علی میرزاها احتمالاً همچنان غریبه و رانده از بهشت باقی خواهند ماند. متن کامل نقد من در شمارۀ دی ماه نود و هشت ماهنامۀ فیلم چاپ شده است.